پایان

پایان

 

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايانِ هر چيز، شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

 

تعطیل

خداحافظی

سلام

فکر کنم این آخرین مطلبی باشه که توی این وبلاگ می زارم.

خوب این ترم هم تموم شد . امیدوارم که همه شما امتحانات این ترم رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشید.

در مورد پست قبلی دوباره یاد آور میشم که اصلا ربطی به آموزشکده سما ایلام نداره!!!! واز لطف دوستانی که در اون پست نظر دادن ممنونم!!

نزدیک به 8 ماه این وبلاگ رو راه اندازی کردم و کارهای زیادی نتونستم انجام بدم ولی باز در این مدت کوتاه آنچه که مقدور بود تونستم خدمت شما عزیزان ارائه کنم.

هرچند می دونم که کم و کاستی هایی هم بوده و از شما تقاضا دارم که به بزرگواری خودتون ببخشید.

در اینجا جا داره از برخی از دوستان که با من همکاری داشتن تشکر کنم و تا آنجایی که ذهن من یاری بده اونها رو معرفی میکنم .

در ابتدا از مشاور من جناب آقای نظری تشکر ویژه ای دارم که همیشه با راهنمایی هاش به من یاری رسانده .

از ابتدا که وبلاگ رو راه انداختم خانم Lady   همکاری بسیار خوبی داشتن ولی در ادامه نتونستن با ما همراه باشن در اینجا از ایشون نیز تشکر و قدردانی میکنم.

از آقایان مداح جلالی و نصرت پور برای عکس ها زحمت کشیدند وبه من کمک کردن تشکر میکنم .

از اساتید گرامی که نسبت به بنده لطف داشتند و با نظراتشون به بهبود کار این وبلاگ کمک کردند تشکر میکنم.

همچنین یک تشکر ویژه از جناب آقای بهادری رئیس محترم آموزشکده سما ایلام که از هیچگونه همکاری با ما کوتاهی نکردند.

و در اواخر آقای صفی پور و خانم مریم که به عنوان نویسنده نیز مطالبی رو می نوشتند نیز تشکر می کنم که به من حقیر کمک کردند .

در نهایت  از تمامی  دانشجویان عزیز که همیشه از این وبلاگ بازدید می کردند و با نظرات سازنده همیشه ما رو راهنمایی می کردند تشکر میکنم .

 

برای همه شما آرزوی سلامتی و موفقیت و شاد کامی دارم

یا علی

 

احمــــــد یاری

 

تقلب  <داستانی>

سلام   

این داستان کاملا واقعی بوده ولی اصلا مربوط به آموزشکده سما ایلام نیست !!!!!

سکانس اول

داستان ما از آنجایی شروع میشه که امتحانات پایان ترم شروع شده و همه دنبال جزوه و مرور درس ها برای امتحان هستند ولی در اینجا همه دنبال روش های قدیم و نوین تقلبی هستند به طوری که هر کدام روش هایی را برای این کار در ذهن خود دارند .

سکانس دوم

نیم ساعت قبل از امتحان در حیاط محل برگزاری امتحان همه در حال بررسی نهایی تقلب ها و در صورتی که ایده جدیدی از طرف کسی دیگه پیشنهاد بشه آن را مورد بررسی قرار می دهند و در صورت قابل اجرا بودن حتما آن را اجرایی می کنند .

سکانس سوم

ورود به جلسه امتحان و نشستن هر کدام از داوطلبان بر سر جای خود بر اساس شماره که اگه یه وقت کسی دید که جاش مناسب نیست و امکان داره که کسی مزاحم کارش بشه هر جا که دلش خواست جاش رو عوض می کنه البته با هماهنگی های لازم با ... !!!

سکانس چهارم

توزیع سوالات امتحانی و شروع به فعالیت هر کدام از داوطلبان و هر کس به روش خود . یکی موبایل در میاره و تمام جزوه که به صورت عکس و اس ام اس ذخیره کرده میاره بیرون و می نویسه وقتی هم کارش تموم شد شروع به بلوتوث بازی و اس ام اس بازی با رفیق کنار دستش که مثل اینکه توش مونده .

یکی دیگه که به روش های قدیمی عادت داره تک تک یاداشت های که توی جیبش قرار داده در میاره و شروع به نوشتن می کنه .

در این بین جناب مراقب مثل یک مترسک ایستاده و شاهد جنب و جوش این داوطلبان هست و وقتی که سرو صدا بالا میره با یک هشدار مبنی بر اینکه آبروی من رو نبرید آنها را دعوت به آرامش می کنه

سکانس پنجم

آخر امتحان کسانی که دیگه واقعا توش موندن همین طور نشستن و از بیرون کمک های غیبی وارد میشه و سوال ها را حل میکنه و جناب مراقب با تذکر به اینکه دیگه بسه همین مقدار کافیه آنها را از هم جدا میکنه .

سکانس ششم

بعد از امتحان همه شاد و شنگول بیرون از حوزه امتحانی در حال رفتن به خانه هر کدام از دلاوری های خود در سر جلسه امتحان صحبت می کنند .

سکانس هفتم

اعلام نمرات ....

این سکانس آزاد بوده و برداشت از آن بستگی به خود مخاطب دارد.

پایان

بار دیگر یاد آور می شوم که این داستان ربطی به آموزشکده سما ایلام ندارد !!!!!